زیبایی شناسی Aesthetics

زیبایی شناسی

زیبایی شناسی یکی از شاخه های فلسفه است که به عنوان نظریه ی تفکر در داوری های زیبایی شناختی و چیستی زیبایی و نسبت آن با درک آدمی تعریف می شود. همچنین این علم دارای قابلیتی برای درک بهتر ادراکات و همچنین پدیده های سخت مانند تندیس و معماری و پدیده های نرم همانند موسیقی و چهره ی آدمی که باعث تغییر در روحیه و نگرش افراد می شود. افلاطون، فیلسوف یونانی بیش از دو هزار و پانصد سال پیش تعریف ساده ای از مفهوم زیبایی بیان کرد: زیبایی به معنای هماهنگی از اجزا با کل است، که در قرن بیستم به این مفهوم در کشور آلمان «گشتالت» می گفتند، که جلوتر به آن میپردازیم.

زیبایی چهره ممکن است تاثیرات زیادی در روابط اجتماعی فرد و رابطه با اطرافیانش بگذارد و باعث جذابیت فرد می گردد. این زیبایی می تواند ارثی یا اکتسابی باشد. ما می توانیم به روشهای مختلفی حداکثر جذابیت را برای خودمان ایجاد کنیم. بر اساس اعتقاد روانشناسان ظاهر زیبا و جذاب یک انسان می تواند موقعیت اجتماعی بهتر و تاثیر بیشتری روی اطرافیان برای فرد ایجاد کند که این مسآله باعث می شود اعتماد به نفس در فرد افزایش یابد. بنابراین هر شخصی محتاج هر گونه مشورت برای بهتر شدن چهره از سوی دیگران است. معمولا صورت را به شکل بیضی در نظر می گیرند و با دو خط فرضی عمودی و افقی به چهار قسمت مساوی تقسیم می کنند. محل چشم ها روی خط افقی است. اگر خط افقی به پنج قسمت مساوی تقسیم گردد اندازه طبیعی چشم ها مشخص می گردد و متوجه می شویم که فاصله بین دو چشم به اندازه یک چشم است همچنین با خط عمودی محل بینی مشخص می گردد. معیارزیبایی در جوامع مختلف متفاوت است. مثلا در آمریکا طبق نظر یک آکادمی جراحی زیبایی، مشخصات زنان زیبا را پوست مایل به رنگ برنز، لب و ابروهای پر، مژه های بلند و ابروهای باریک و منحنی و گونه های برجسته، بینی باریک، دندان های مرتب، چشم های درشت، پیشانی متوسط و …. معرفی کرد. موضوع قابل توجه و مهم این بود که هر چه یک چهره شادتر باشد زیباتر است.

نمونه های معیوب چانه

نسبت های طلایی در زیبایی شناسی صورت

در این مطلب سعی می شود که اصول زیبایی شناسی عمومی چهره مورد مداقه قرار بگیرد. هرچند که زیبایی امری نسبی است و علاوه بر قواعد، مبتنی بر سلیقه، فرهنگ و زمانه است و با معیارهای بسیار بی شماری مورد قضاوت قرار می گیرد، با این حال، نسبت های طلایی در ترکیب هر تصویری – اعم از چهره – تابع مبانی پایه و ثابت خود است. بنابراین متغیر هایی مانند جنسیت، نژاد، رنگ پوست و کمبود یا اضافه وزن، در این بررسی محلی از اعراب ندارند.

قانون اول: تقارن در صورت

در هر فرهنگ و هر نژادی، اصولاً هر چهره ای که زیبا به نظر می آید، دارای تقارن نیز هست. توازن و قرینه بودن دو سمت صورت، امری است که هم با وسایل فن آوری قابل بررسی است، و هم به صورت ناخودآگاه موجب جذاب به نظر آمدنِ چهره، برای مخاطب می شود. و شاید دلیل این که بعضی از افراد ناگهان در یکی از عکس های خود، به صورتی تصادفی، بسیار جذابتر از همیشه به نظر می آید همین باشد: تصویر، زاویه ای از چهره ی فرد را نشان می دهد که عدم تقارن صورت مشخص نیست. واضح است که این حالت اصولا در عکس هایی که از روبرو گرفته نشده اند اتفاق می افتد. بسیاری از افراد هم به نحوی نسبت به این قاعده آگاه هستند و زمانی که سوژه ی عکاسی هستند، سعی می کنند به صورت مستقیم جلو دوربین قرار نگیرند؛ و چه بسا که علت مضحک بودن بسیاری از عکس های پرسنلی در مدارک هویتی همین باشد که فرد ناچار است کاملا بدون انحراف، مقابل دوربین عکاسی بایستد.

تقاون می تواند به صورت «ایستا» (استاتیک) و یا به صورت پویا «داینامیک» باشد که هر دو حائز اهمیت هستند.

«تقارن استاتیک» به قرینه بودن چهره ی فرد در وضعیتی می گویند که فاقد حالات روانی و عاطفی است و در پی انعکاس هیچ حسی نیست.

«تقارن داینامیک» به قرینه بودن چهره ی فرد در زمانی گفته می شود که گویای حالاتی عاطفی مانند خنده، اخم و تعجب است.

تقارن چهره

چه بسیاری از افراد که در وضعیت ایستا، دارای چهره ای متقارن هستند، اما زمانی که می خندند یا لب ها را غنچه می کنند، دچار عدم تقارن در چهره می شوند. هرچند که بعضی از افراد در وضعیت داینامیک به صورت ارادی در صورت خود عدم تقارن ایجاد می کنند. مانند لبخندهای کج، یا بالا نگه داشتن یک ابرو که گاهی باعث جذاب یا گیراتر شدن چهره ی فرد هم می شود. اما اگر این عدم تقارن در حالت داینامیک به صورت غیرارادی ایجاد شود، اصولاً به معنای مشکل یا کم کاری دائمی در عضلات و اعصاب صورت است که یا از ابتدا وجود داشته یا به مرور زمان به وجود آمده و یا در اثر سانحه یا فشار عصبی ایجاد شده است.  به هر حال، وجود این دو نوع از تقارن در صورت، موجب جذابیت و دوست داشتنی بودن چهره ی افراد می شود.

 

نسبت طلایی

قانون دوم: تناسب در اجزای چهره

تناسب یکی از مفاهیم کلیدی زیبایی در عالم تجسمی است. بیش از حدود دوهزار و پانصد سال پیش، «افلاطون» زیبایی را «هماهنگی اجزا با کُل» تعریف کرده، که تعریفی بسیار هوشمندانه است و کماکان به عنوان یکی از اصول پایه ی زیبایی شناسی، کاربرد دارد. «راجر فرای» و «کلایو بل» نیز از نظریه پردازانی بودند که در زیبایی شناسی، «نظریه ی صورت معنادار» را مطرح کردند. بر اساس این نظریه زیبایی در هنر، به مجموعه ای از آثار گفته می شود که دارای نسبت معینی میان اجزای خود هستند که بر اساس آن، میان افراد حساس، احساس زیبایی شناسی برانگیخته می شود. در مکتب روانشناسان قرن بیستم در آلمان، نهضتی تحت عنوان «گشتالت» به وجود آمد که به اهمیت کُل می پرداخت. در این نظریه «کل» چیزی فراتر از جمعِ اجزا است. اما منکر تاثیر اجزا بر کل نمی شود.

بر همین منوال، تناسب اجزا در چهره نیز از اصولی دائمی تبعیت می کند. در چهره ای که تمام اجزا استخوانی و لاغر هستند، یک بینی گوشتی و پهن، می تواند عنصر نامطلوبی شناخته شود و برعکس، در چهره های گوشتی با خطوط منحنی، لاغر بودن ناگهانی یکی از اعضای صورت، موجب احساسی ناخوشایند در افراد می شود. در بسیاری از موارد عدم تناسب، خود موجب عدم تقارن در صورت هم می شود و ما را به سمت مبحث گذشته و تکرار همان اصول تقارن می برد. به همین نحو، در نمای تمام رخ و نیمرخ نیز اجزای صورت باید دارای تناسب و هارمونی باشند. وقتی صورت در حالت تمام رخ، قرار دارد، می توان تناسب را به صورت افقی بررسی نمود.

تناسب افقی در نمای تمام رخ صورت

در این بررسی اگر با شش  خط عمودی فرضی، فاصله ی دو گوش را به پنج قسمت مساوی، (طبق تصویر) تقسیم نماییم، چشم ها بایستی فضای فرضی دوم و چهارم را پوشش دهند. طبیعتاً بینی باید، فضای فرضی سوم یا مرکزی را پر کند. و صرف نظر از وجود پرسپکتیو، فضای فرضی اول و پنجم بایستی باید از لبه ی چشم ها تا لبه ی گوش نزدیک به خود را در بر بگیرند.

بررسی تناسب افقی درچهره نیکلاس از نمای روبه رو

تناسب عمودی در نمای تمام رخ صورت

این بررسی مستلزم این است که نمای عمودی چهره از حد فاصل محل رویش موها تا چانه به سه قسمت مساوی تقسیم شود. پس از این تقسیم بندی بایستی شاهد این باشیم که فاصله ی محل رویش موها تا زیر ابرو، یک سوم بالایی فضای تقسیم شده را به خود اختصاص بدهد. از زیر ابروها تا زیر بینی، یک سوم میانی را در بر گیرد، و از زیر بینی تا چانه نمایانگر یک سوم تحتانی صورت باشد. هرچند لازم به ذکر است که رعایت حدودی این فواصل برای داشتن چهره ای متناسب کفایت می کند و اختلاف جزئی به معنای عیب در چهره نیست. اما اگر این اختلاف ها در یک چهره، چشمگیر و فاحش باشند؛ به نحوی که یکی از قسمت ها بسیار بزرگ یا بسیار کوچکتر از این نسبت ها باشد به معنای عدم تناسب چهره ی فرد است.

تناسب عمودی

تناسب چهره در حالت نیمرخ

روش بررسی تناسب عمودی در نمای تمام رخ صورت، برای بررسی تناسب عمودی صورت در نمای نیمرخ نیز کاربرد دارد و می توان گفت که نحوه ی بررسی تناسب عمودی در نمای نیمرخ، هیچ تفاوتی با بررسی حالت تمام رخ ندارد. زیرا فواصل همان فواصل حالت نیمرخ هستند. اما لازم به توجه است که نحوه ی بررسی تناسب  افقی صورت در نمای نیمرخ دارای قواعد مدقن و از پیش تعیین شده ای نیست. چون می تواند بر اساس سن و سال (کودکی، بلوغ یا کهولت) و یا جنسیت متفاوت باشد. نمای نیمرخ، نمایی است که در آن ما می توانیم برجستگی ها و فرورفتگی های چهره را مورد سنجش و مطالعه قرار بدهیم و اساساً این کار با تقسیم افقی نمای نیمرخ چهره به فواصل مساوی، صحیح نیست و نتیجه ی منصفانه ای را در پی نخواهد داشت. لذا برای بررسی تناسب افقی صورت در نمای نیمرخ نیازمند بررسی تک تک اجزا هستیم که در مطلب جداگانه ای منتشر خواهد شد.

در پایان لازم به ذکر است که اگر قصد دارید طبق این دستورالعمل ها تناسب چهره ی خود را ارزیابی کنید، بایستی از تصویر عکاسی شده با لنز نرمال از فاصله ی کافی و در زاویه ی صحیح استفاده کنید. بنابراین عکسی که با دوربین تلفن همراه (خصوصاً در حالت سلفی) از خود می گیرید به هیچ عنوان معیار خوبی برای این نوع بررسی ها نیست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *